تا آیۀ ظهور، بیان می کند ترا . . .

چشمان صبر، اشک روان می کند ترا

ای نوبهار دیر مکن زودتر بیا

کردار ما شبیه خزان می کند ترا

ای آشنا ، همینکه کنی عزم آمدن

رفتار ما دوباره نهان می کند ترا

پرونده های ما که بدست تو می رسد

گریان ز کار آدمیان می کند ترا

اوراق را تو صفحه به صفحه ورق مزن

اَعمال هفته ام نگران می کند ترا

پروندۀ سیاه که امضا نمی شود

تنها ، قرینِ زخم زبان می کند ترا

شبهای قدر، عابد و زاهد شدم ولی

این روزها غمم نگران می کند ترا

با این توسلّی که بدون توجّه است

گویا دلم بعید ، گمان می کند ترا

منکه تُرا جزیرۀ تبعید برده ام

پس ناله ام چگونه فغان می کند ترا

دوران انتظار تو آخر به سر رسد

عدل تو مقتدای جهان می کند ترا

روزی ترا گواه بگیرم که آمدی

با نغمه ای که جزو اذان می کند ترا

صبحی که صیحه می دَمد از آسمان ِصبر

مادر، صدا ، به نام و نشان می کند ترا

گوید زمان ِ خیمه نشینی تمام شد

زهرا ، ز پشت پرده عیان می کند ترا 

غمهای سَخت ِکوچه ترا پیر می کند

صحبت ز انتقام جوان می کند ترا

با نامۀ فدک تو بسازی بقیع را

این روضه است ، نامه رسان می کند ترا