یارب ادرکنی
شب احیا سخن فراوان است
حرف ما امشب از جوانان است
ما گنه کار آمدیم درست
بسوی یار آمدیم درست
شب احیا سخن فراوان است
حرف ما امشب از جوانان است
ما گنه کار آمدیم درست
بسوی یار آمدیم درست
شب را برای دفن تو مولا نساختند
تابوت را برای تَولّا نساختند
جای ابوتراب که در زیر خاک نیست
شأن ترا جز عالم بالا نساختند
مهمان من! حال خوشی امشب نداری
بابای زینب! از چه دائم اشکباری
عمری کنار سفره ات آرام بودم
حالا کنار سفرۀ من بیقراری؟
قلّۀ ماه مبارک،لَیلةُ القَدرِ نبی است
فاتحِ قلّه یقیناً،لَیلةُ البَدرِ علی است
روح و جانِ لیلةُ القدرِ نبی هم،فاطمه ست
علت پیروزیِ بدرِ علی هم،فاطمه ست
زمزمه ای با امام زمان(عج)
ای همۀ دلخوشی اَم
تو همه دردی و درمان من
با غم خود میکُشی اَم
همۀ هستیِ من جانِ من
ایکه تو مولایی و من بنده ام
با غم عشقت بخدا زنده ام
یابن طاها بیا
جان زهرا بیا
مهدیا مهدیا...
یا مولا ادرکنی
دلم خوش است که یک عمر،بی قرار تو باشم
به آن امید که روزی، رکابدار تو باشم
چو عمرِ نوح،اگر مانده از زمانۀ غیبت
دلم خوش است که سلمانِ روزگار تو باشم
کریم از کَرمَش کم نمیشود، یعنی
کرَم به غیرِ دمادم نمیشود، یعنی
جوابِ ما که ندارم نمیشود، یعنی
حسن قیاس، به حاتم نمیشود، یعنی
دری که باز بروی تمامِ عالم شد
به هیچ کس نشود بسته، این مُسلَّم شد
بخوان خدای نبی را بخوان خدای خدیجه
که سفره های سحرهاست از دعای خدیجه
بگیر درس وفا را هم از وفای خدیجه
سزاست اینکه بگوئیم از صفای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه
خدیجه همسر طاها خدیجه مادر زهرا
خدیجه بانوی والا خدیجه شیعۀ مولا
خدیجه قبلۀ دلها خدیجه کعبۀ جانها
رواست اینکه بریزیم جان بپای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه
هر آنچه داشت خدیجه فدای دین خدا کرد
تمام هستیِ خود را نثار آل عبا کرد
به غیر عشقِ پیمبر هر آنچه بود رها کرد
خوش آنکه درس بگیرد ز ماجرای خدیجه
منم گدای خدیجه شوم فدای خدیجه
به توبه میکند این افتخار وا دارم
گناهکارم و حُبُّ الحسین را دارم
مرا به حُرّ و زُهیر و بُریر حاجت نیست
که اتصال به گلهای مصطفا دارم