السلام علیک یا موسی بن جعفر (علیه السلام)
پروانه به زنجیر کشیدن هنری نیست
پر سوختۀ فاطمه را بال وپری نیست
از سیلی و زنجیر ندارم گله هرگز
جز بددهنی های عدو دردسری نیست
با ساقِ بهم ریخته با گردن مجروح
عمری است هماهنگ بجز چشم کری نیست
مانند شجر زیر زمین ریشه دواندیم
جز دانه ی زنجیر به نخلم ثمری نیست
چون پیرهنی کهنه نمایان شوم از دور
از جسم نحیفم ته زندان اثری نیست
اینجا همهی خاطره ها کوفی و شامی است
جز کرب و بلا خاطره های دگری نیست
هر بار که با کعب نی آمد به سراغم
دیدم که بجز ساعد دستم سپری نیست
پیشانی من سنگ نخورده شده مجروح
با اینکه سرم دسترس رهگذری نیست
از جسم لگد خوردهی من هیچ نمانده
گرچه زسم اسب در اینجا خبری نیست
لایوم کیومک، چو به لب آمد گفتم
اصلا به حریم حرم من خطری نیست
با اینکه مرا کشت ولی ذبح نکردند
بر نیزه به اطراف سر هیچ سری نیست
من هفت کفن دیدم و تو یک کفنم نه
اینجا سخن از غایت و انگشت بری نیست
افطار به اصرار مرا زهر جفا داد
آشفته تر از این جگر من جگری نیست
جز روی رضا نیست مرا مرهم دردی
تقدیر رضا نیز بجز دربه دری نیست